Share on linkedin
Share on telegram
Share on email
Share on facebook
Share on google
Share on twitter

استراتژی استراتژی استراتژی

یه کلمه خوشکلی که مخصوصا این روزا خیلی استفاده میشه. اونم یه جاهایی که شاید جاش نباشه و اصلا نیاز به استفاده ازش نبوده! دیدم که میگم ها. 

 

تدوین استراتژی دیجیتال مارکتینگ

اگه بخوایم یه تعریف از استراتژی داشته باشیم شاید بشه اینطوری تعریفش کرد:

توی فارسی استراتژی رو راهبرد ترجمه کردن. موقعی که یه کاری انجام میدیم میخوایم به یه «هدف» برسیم. برای همینم یه سری «کارهای عملیاتی» انجام میدیم. اما مسئله اینجاست که این کارهای عملیاتی باید یه سمت و سوی مشخص داشته باشه تا موثر واقع بشه. این سمت و سو رو «استراتژی» تعیین میکنه.
پس توی استراتژی داریم ماموریت‌ها، مقصدها، جریان اقدام‌ها و تخصیص منابع ضروری رو تعیین می‌کنیم؛ یه جورایی خط مشی اصلی رو تعیین کردیم. به یه عبارت دیگه توی تعیین استراتژی در حقیقت داریم اولویت‌ها، هدف‌های اصلی و قدم‌های بعدی برای رسیده به اهداف رو تعیین می‌کنیم و تازه بعد از این کار تاکتیک‌ها رو تعیین می‌کنیم.

سعی کردم چکیده تعاریف مختلف رو اینجا بیارم

خب حالا سوال اینجاست برای دیجیتال مارکتینگ چکار باید کرد؟ طبیعتا توی این حوزه هم اگه همینطوری بیفتیم توی کار که به احتمال قوی کلی هزینه می‌کنیم و تهشم به اون نتیجه‌ای که میخوایم نمیرسیم. یه جورایی پولی که هزینه کردیم میسوزه. 

یه چیزو همین الان بگم. فکر نکنید که تعیین استراتژی همیشه یه چیز خیلی عجیب غریب و خیلی پیچیده هست. نه! خیلی وقتا خیلیم راحته. فقط داستانش اینه که باید داده‌های کافی رو جمع کنیم، تحلیل خوبی روشون انجام بدیم و در نهایت بر اساس هدف‌های مورد نظر مسیر حرکت رو تعیین کنیم. 

بذار یه مثال مسخره بزنم! فرض کنیم میخوایم با ماشین از شهر A به شهر B بریم. هدفمون چیه؟ رسیدن به شهر B. استراتژی چیه؟ اون جاده‌ای که انتخاب می‌کنیم و این که برا این که توی مسیر حالمون خوب باشه هر چند وقت یه بار وایسیم و توی راه یه چیزایی بخوریم و … . تاکتیکمون چیه؟ این که هر لحظه از کدوم لاین رانندگی کنیم و پفک بخریم یا چیپس و توی مراکز بین راهی وایسیم و از این چیزا. 

توی کسب و کار هم دقیقا همین اتفاقات میفته با این تفاوت که توی این مثال فقط تاکتیک‌هامون قابل انعطاف بودن و دیگه جاده رو وسط راه نمیشه عوض کرد. ولی اینجا شاید حتی استراتژی هم بعد از فیدبک گرفتن از وضعیت عوض کنیم. البته بعضی وقتا کار به تغییر هدف هم میرسه که دیگه موقعیه که خیلی …

حالا

اون کاری که ما برای تعریف استراتژی مناسب برای کسب و کار شما انجام میدیم چیه؟ 

۱- تعیین اهداف

برای این که یه کسب و کار رشد کنه اول از هم نیازه که هدفمون رو مشخص کنیم. این هدف دو بخش رو شامل میشه.

اول این که این خدمات یا کالاهایی که ما داریم ارائه میکنیم تهش میخواد مشتری رو به کجا برسونه! این قسمت دقیقا میشه همون دلیلی که یه مشتری رو میتونیم به سمت خودمون بکشونیم. وقتی که یه چیزی برای ارائه داریم که مشتری اصلا نیازی نداره بهش پس دلیلی هم نداره بیاد هزینه بده بابتش. پس اگه قراره مشتری نیاد هرچی هم هزینه بکنیم تهش میشه هیچی. اگه دو تا مشتریم بیاد ناراضی میره و عملا تهش این کسب و کاره شکست میخوره. البته حواسمون باشه که منظورم از عدم نیاز مشتری، عدم نیاز واقعی بود! یه وقت با خدماتی که در آینده برای مشتری ایجاد نیاز میکنه نبود.

دومین بخشش هدف خودمون از کسب و کاره هست. قراره تا کجا و توی چه بازه های زمانی برسیم؛ که البته باید منطقی هدف‌ها رو تعیین کنیم. و البته یه تحقیق بازار هم بکنیم ببینیم این هدف ما با اون میزان حجم بازار و سهم ما ازش تطابق داره یا نه که توی بخش بعدی بهش می‌رسیم.

۲- آنالیز و تحلیل

توی این بخش عملا باید بریم سراغ مشتری‌ها و خدمات خودمون و شروع کنیم به تحلیل کردن. چه کسایی قراره مخاطب هدف ما باشن، بازار هدفمون کجاهاست، منابعمون چیا هستن و خیلی موارد دیگه. توی این مرحله باید سلیقه‌های مشتری‌ها و علاقه‌مندی‌هاشون و اطلاعات دیگه‌ای از مشتری‌ها رو هم به دست بیاریم. 

اگه بخوام خلاصه بگم تقریبا توی این قسمت اجزایی که توی مدل کسب و کار گفتم قبلا رو همراه با عددی کردن هزینه و درآمدها که توی برنامه‌ی کسب و کار اشاره شده رو آماده کنیم.

یکی از بخش‌های خیلی مهم توی این قسمت تعیین رسانه‌ها و ابزارهای احتمالی هست که قرار ازشون توی بحث دیجیتال مارکتینگ استفاده بشه؛ توی این تحقیق هزینه‌های هر کدوم و تخمین میزان اثربخشی و مزایایی که برامون داره رو تعیین می‌کنیم. این اطلاعات برای استفاده‌ی ترکیبی از این رسانه‌ها اهمیت داره.

۳- برنامه‌ریزی

بخش سومی که انجام می‌دیم برنامه‌ریزیه. توی این مرحله یکی از مسائل مهم خلاقیت و دانش کافی روی مباحث بازاره. توی مرحله برنامه‌ریزی همه مراحل کار به صورت گام به گام توی بازه‌های زمانی روزانه، هفتگی، ماهیانه و بازه‌های زمانی دیگه تعیین بشه. 

برنامه‌ریزی باید یه سری موارد رو مشخص کنه مثل اولویت‌‌بندی و مراحل بازاریابی آنلاین، کانال‌هایی که در هر مرحله باید استفاده کرد، تعداد تخمینی اعضای کمپین و اهداف بلندمدت و کوتاه مدت و خیلی موارد دیگه.

یه موردی که توی برنامه‌ریزی دیجیتال مارکتینگ مهمه اینه که توی این حوزه سرعت تغییرات خیلی زیاده و برای همین برنامه‌ریزی بلند مدت زیاد جوابگو نیست.

۴- اجرا و فیدبک

توی این مرحله برنامه‌ریزی‌هایی که انجام دادیم رو اجرایی می‌کنیم. ابزارهای لازم رو پیاده‌سازی می‌کنیم و محتواهای لازم رو از طریق اونا انتقال می‌دیم.

اما فرض کنیم اجرا رو شروع کردیم؛ خب داستان اینه که چقد بازخورد گرفتیم؟ اصلا بین کاربرها نتیجه مناسب داشته یا نه؟ برای همین باید یه سری شاخصه آماری رو هم تعیین کنیم که بر اساس اونا وضعیت رو بررسی کنیم و آمارها رو همیشه به صورت آنلاین داشته باشیم. این آمارها کمک میکنه که نقاط و قوت و ضعف رو بهتر بشناسیم و شناخت بهتری از مشتری پیدا کنیم و بر اساس اونا شروع می‌کنیم که اصلاح سناریوهامون و به مرور سیستم باعث اصلاح خودش میشه و درصد بازخورد بهتر میشه. البته باید حواسمون باشه که این شاخص‌ها باید منطقی باشن. مثلا بوده بین مشتری‌ها که هدفش فروش سایت اینترنتیش بوده و فقط خوشحال بوده که بازدید داره! ولی میزان خرید عملا نزدیک به صفر بوده اونم توی یه بازه‌ی زمانی خیلی زیاد!

avatar
  مشترک  
دریافت پیام از طریق