Share on linkedin
Share on telegram
Share on email
Share on facebook
Share on google
Share on twitter

ایکاش از همون دوران مدرسه وقتی کوچیک بودیم بهمون یه چیزایی در مورد اقتصاد گفته بودن. چه میدونم اقتصاد خانواده یا اقتصاد مهندسی یا اقتصاد عملی. احساس میکنم ما هنوز دانشی در خصوص حتی گردش پول و هزینه اینا نداریم. بعضیامون حاضریم ده برابر هزینه بدیم ولی حاضر نیستیم یه خرده علم توی کارمون تزریق کنیم. طرف روز اول اومده بهش گفتیم آقا جان از خر شیطون بیا پایین، برای تو بیلبورد جواب نمیده، براش کلی استدلال تبلیغاتی و روابط عمومی و اجتماعی و … آوردیم؛ تهش یه نگاه عاقل اندر سفیه کرده گفته «برو بابا به خود و تیمت میگی مشاور روابط عمومی و تبلیغاتی؟! تو میخوای با من قرارداد مشاوره و ارائه خدمات ببیندی؟! فلان آدم و فلان کانون تبلیغاتی بهم گفته این کار رو بکنم.» برداشته رفته کار خودشو کرده. الان برگشته میگه «اصلا مشتری برام نمیاد نمیدونم چرا؟ توی این چند ماه ۳۰۰ میلیون هزینه بیلبورد دادم، کلی هزینه کلیپ دادم کلی هزینه اله دادم کلی هزینه بِله دادم! اصلا مردم شعور ندارن بیان بخرن!! حتی هزینه‌های تبلیغاتمم در نیومده. همش تقصیر دولته اقتصاد رو فلج کرده». من موندم با چه رویی گناه رو میندازه گردن مردم و دولت و اینا. البته اقتصاد که مشکل داره حرفی توش نیست ولی آخه عزیز من اصل مشکل از خودت بوده. راه اشتباه تبلیغات رو رفتی، هزینه به ازای هر مشتری رو به شدت بردی بالا، حاضر نشدی قبل از اینکه به قول خودت نزدیک به ۷۰۰ میلیون هزینه بیلبورد و طراحی و تولید کلیپ و اینا بکنی، یه ذره ناچیز هزینه سر تدوین استراتژی و برنامه‌ریزیت نکنی. برگشتی بهم میگی اینا همش مسخرست! فقط دنبال چیز فیزیکی بودی و رفتی اینور اونور هر کی هر چی داشته بهت انداخته و چون فیزیک داشته و قابل لمس بوده برات ولی علم و دانشی پشتش نبوده هزینه دادی بابتش، اینم میشه نتیجش دیگه. 

وقتی میخوایم یه کسب و کار رو رشد بدیم اول یه تحقیق بازاری بکنیم، مشتری رو بشناسیم، علاقه‌هاشو بشناسیم، محصول و خدمات خودمون رو بشناسیم بعد تازه بریم سراغ تعیین ابزار. نه این که بریم یه جایی که کارش تولید کلیپ و عکاسیه، بگه بهمون راهت عکس و کلیپه و ما هم بگیم باشه. حالا این کلیپ میخواد چی رو به مخاطب انتقال بده، چه سناریویی میخواد داشته باشه. فقط قراره یه عکس بگیرن یا چهارتا آدم بیان و برن؟ یا نریم یه جایی که داره بیلبورد اجاره میده و بشینه روی مخمون که بلهههه بیلبورد توی خیابونه و همه میبینن راهت همینه و ما هم بگیم حله بریم تو کارش! امااا اگه میخوایم بریم سراغ تدوین برنامه تهش رو بدونیم که خروجیش چند برگ کاغذه که چند تا جمله روش نوشته! بعدش نگیم یعنی چی یعنی ما این همه پول دادیم برا این؟! بله شما این همه پول دادی برای این یه تیکه کاغذ که مثل این بنده خدا ۷۰۰ میلیون هزینه ندی بدشم هیچی! اون یه تیکه کاغذ حداقل جلو ۶۵۰ میلیون ضرر و زیان رو گرفته! اون یه تیکه کاغذ حداقل هزینه‌های اجراییتو نصف کرده. اون یه تیکه کاغذ حداقل مشتری رو با احتمال بیشتری میکشونه سمتت. و از همه مهم‌تر اون یه تیکه کاغذ باعث میشه اون شش ماه زمانی رو هم که تلف کردی رو هدر ندی!

اندر احوالات مسخره کنندگان دانش!
avatar
  مشترک  
دریافت پیام از طریق

Something went wrong.