در این مطلب به بررسی یه سری شاخص اقتصادی و تعاریف که برای آنالیز مالی یه طرح نیاز هست، پرداختیم. طبیعتا برای این که بتونیم یه آنالیز اقتصادی درست از وضعیت پروژه تهیه کنیم نیازه که تسلط کافی بر این شاخص‌ها داشته باشیم.

هزینه ثابت

یه سری هزینه داریم که تا یه سطح مشخص از تولید یا ارائه خدمات، وابسته به مقدار کالا یا میزان خدمات ارائه شده نیست. برای نمونه وقتی یه خط تولید با ظرفیت ۱۰,۰۰۰ واحد در روز راه بندازیم، برای ظرفیت اسمی این خط تولید، یه بار هزینه رو پرداخت کردیم. حالا میخواد هر روز ۱ دونه محصول تولید بشه یه میخواد ۸,۰۰۰ عدد از این محصول تولید بشه! این سری از هزینه میشه همون هزینه های ثابت.

هزینه متغیر

حالا یه سری هزینه هم داریم که هر چی تولیدمون رو ببریم بالاتر یا ارائه خدمات رو بیشتر کنیم، مقدارشون بیشتر میشه و بالعکس. برای نمونه اگر ۱۰ عدد از یه کالا رو تولید کنیم مثلا مبلغ ۱۰,۰۰۰ تومن میشه هزینه مواد اولیه مورد نیازشون. حالا اگر ۱۰۰ عدد از همین محصول رو تولید کنیم اینبار ۱۰۰,۰۰۰ تومن هزینه مواد اولیه باید پرداخت بشه. البته باید توجه کنیم که هزینه متغیر به ازای هر واحد محصول یا خدمت مقدار ثابتی هست. برای نمونه توی همین مثال به ازای هر واحد محصول، ۱,۰۰۰ تومن هزینه پرداخت میشه.

هزینه نیمه متغیر

یه سری هزینه هم داریم که یه بخش از اون جزو هزینه ثابت قرار میگیره یه بخش هم جزو هزینه متغیر. مثلا وقتی یه دفتر خدماتی داریم، هزینه روشنایی محل چه کاری انجام بشه چه نشه باید پرداخت بشه. ولی اگر ظرفیت ارائه خدمات توسط هر کانتر ۱۰ نفر باشه، زمانی از کانتر دوم استفاده میکنیم و مجبور میشیم پرینتر کانتر ۲ رو هم روشن کنیم که میزان تقاضای خدمات از ۱۰ نفر بیشتر شده باشه. 

درآمد

اینم که دیگه مشخصه! اون میزان پولی که از مشتری قراره بگیریم میشه درآمد!

سود ناویژه

وقتی قیمت تمام شده کالا یا خدمات (شامل هزینه‌های تولید) رو از مبلغ درآمد به دست اومده کم کنیم، میشه همون سود ناویژه.

سود ویژه

حالا داستان اینجاست غیر از هزینه‌های تولید، یه سری هزینه‌های دیگه رو هم قراره پرداخت کنیم مثل مالیات. اگر از درآمد کل، جمع کل هزینه‌ها شامل تولیدی و غیر تولیدی (مثل اداری، مالیات، تبلیغات و…)​ رو کم کنیم، سود ویژه به دست میاد.

ارزش پول

همونطور که میدونیم به خاطر اتفاقات مختلفی نظیر تورم، قدرت خرید پول یا ارزشش کم و زیاد میشه (عموما کم میشه!). خب طبیعتا اگر امروز با ۱۰۰۰ تومن یه کالایی رو میتونیم بخریم دو سال دیگه نمیشه با همون ۱۰۰۰ تومن همون کالا رو با همون حجم خرید! به خاطر همین وقتی بحث مالی (و بخصوص برای مقایسه چند تا طرح) قراره انجام بشه مجبور میشیم کاری کنیم که ارزش پول توی سال‌های مختلف با هم همسان بشن. این کار و با انتقال پول به یه سال مشخص انجام میدیم. یعنی همه مبالغی که در طول سالهای مختلف داره کسب و میشه یا هزینه میشه رو به یه سال مشخص منتقل میکنیم که این کار با استفاده از نرخ بهره انجام میشه.

ارزش خالص فعلی (NPV)

همونطور که گفتیم ارزش پول رو برای انجام یه آنالیز درست باید توی سالهای مختلف به یه نرخ ارزش یکسان تبدیل کنیم. اگر همه مبالغ فعلی و سالهای آینده رو به سال پایه (یعنی امروز) منتقل کنیم، ارزش خالص فعلی رو تونستیم به دست بیاریم. رابطه ریاضی این نقل و انتقال به این شکل هست:

که توی این رابطه:

t زمانی هست که هزینه یا درآمد رخ داده. بر اساس پارامترهای مختلف این زمان میتونه سال یا ماه یا روز یا هر شاخص زمانی دیگه باشه که البته مابقی پارامترها هم بر همین اساس باید در نظر گرفته بشن. برای نمونه اگر از دو سال آینده قراره یه پولی رو به سال پایه منتقل کنیم، مقدار t برابر با ۲ سال میشه.

i نرخ بهره‌ای هست که قراره انتقال باهاش انجام بشه. برای نمونه اگه نرخ تورم متوسط سالیانه ۱۸ درصد باشه مقدار i رو ۰.۱۸ در نظر میگیریم.

و در نهایت R هم مقدار عددی درآمد یا هزینه ای هست که قراره منتقلش بکنیم.

نقطه سر به سر

وقتی یه کسب و کاری میخوایم راه اندازی کنیم اول کار یه سری هزینه اولیه برامون داره. بعد از راه اندازی کسب و کار هم هر ماه یه سری هزینه به صورت ماهیانه بهمون تحمیل میشه؛ و البته از یه جایی به بعد با ایجاد درآمد یه بخشی از هزینه‌های چرخه عمر جبران میشه. عموما این درآمد توی ماههای اولیه کمتر از میزان هزینه و از یه جایی به بعد از میزان هزینه بیشتر میشه. وقتی از یه طرف کل هزینه ها از ابتدای کار رو با هم جمع کنیم و از طرف دیگه کل درآمدها رو، یه جایی میرسیم که مقدار کل هزینه صرف شده با کل درآمد ایجاد شده برابر میشه. این نقطه همونجایی هست که این دو تا سر به سر شدن که اصطلاحا نقطه سر به سر گفته میشه. سود آوری طرح از این نقطه به بعد میتونه باشه. یعنی از این نقطه هیچ که کل هزینه های طرح پوشش داده شده یه بخش درآمد هم اضافه میمونه که میشه همون هزینه ناخالص.

دوره بازگشت سرمایه

طول مدت زمانی که از ابتدای شروع پروژه تا رسید ن به نقطه سر به سر طول میکشه، دوره بازگشت سرمایه میگن. طبیعتا هر چی طول این دوره کمتر باشه بهتره مبلغ چون سرمایه گذاری انجام شده زودتر به جیب سرمایه گذار برمیگرده و کسب و کار زودتر وارد دوره سوددهی میشه.

دوره بازگشت سرمایه عادی

اگر برای محاسبه دوره بازگشت سرمایه، نقل و انتقالات ارزش پول رو در نظر نگیریم، دوره بازگشت محاسبه شده برابر دوره بازگشت سرمایه عادی میشه.

دوره بازگشت سرمایه متحرک

برعکس دوره بازگشت سرمایه عادی، اگر برای محاسبه دوره بازگشت، ارزش پول رو هم در نظر بگیریم (برای نمونه از ارزش واقعیت درآمد ۹ ماه آینده که با انتقال این مبلغ به سال پایه انجام میشه) استفاده بشه، دوره بازگشت سرمایه متحرک محاسبه میشه.

تحلیل نقطه سر به سر

دوره بازگشت سرمایه رو که فهمیدیم. حالا اگر به جای زمان، بیایم میزان حجم تولید یا میزان ارائه خدمات که با این مقدار هزینه ها پوشش داده بشه رو حساب کنیم تحلیل نقطه سر به سر انجام شده. مثلا اگر بعد از گذشت ۲ سال که معادل ارائه خدمات به ۱۰,۰۰۰ نفر باشه، درآمد کل به دست اومده کل هزینه‌های صرف شده رو پوشش بده، نرخ بازگشت سرمایه ۲ سال و نقطه سر به سر معادل ارائه خدمات به ۱۰,۰۰۰ نفر هست.

نرخ بازده داخلی (IRR)

از نظر ریاضی اگر در رابطه ارزش خالص فعلی، مقدار NPV رو بذاریم صفر و معادله رو برای محاسبه نرخ r حل بکنیم، مقدار IRR محاسبه میشه. 

اما مفهوم IRR چیه؟! فرض کنیم امسال ۱,۰۰۰ تومن روی یه کاری سرمایه گذاری کردیم، سال بعد ۱,۱۰۰ تومن بهمون پس میدن. مقدار سودی که به دست آوردیم چقدر میشه؟ میشه ۱۰ درصد. حالا سوال اینجاست آیا واقعا ارزش داشت که ریسک سرمایه گذاری رو قبول کنیم به خاطر به دست آوردن ۱۰% سود؟ هر عقل سلیم سرمایه گذاری میگه نه! دلیلشم اینه که نرخ سود بانکی ۲۰% درصد و بدون ریسک هست!! 

پس در حقیقت زمانی ارزش داره که ما روی یه پروژه سرمایه گذاری کنیم که IRR از میزان بازده مورد نظرمون بیشتر باشه.

مطالب مرتبط

avatar
  مشترک  
دریافت پیام از طریق
به بالای صفحه بردن